تبليغاتX
بعد چهارم

بعد چهارم

تا اطلاع ثانوی

۴۰ استار تعطیل شد چون :

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد !!


+ نوشته شده در 90/07/08 توسط ماه پيشانو

Stare بي استار!!!!!!

1) نه ناراحت نيستم اتفاقا حالم نسبتا خوب است تابستان خوبي هم داشتم پر از اتفاقات خوب پر از چيزهايي كه دوست داشتم اما نميدانم يك حسي يك چيزي  هميشه با من بوده نميدانم حسي كه انگار هيچ چيز مطلقا براي من نيست كه در همه چيز باهمه كس شريكم . من تنهايي را دوست ندارم اتفاقا عاشق اين هستم كه هميشه دوروورم شلوغ باشد كه مدام با يك نفر هم كه شده حرف بزنم اما دوست دارم كارهايم راخودم انجام بدهم اين نوع تنهايي را دوست دارم باخودم فكر ميكنم بهم تنهايي خوش ميگذرد!

2) بعضي شهرها بعضي جاها براي عروسي يك شب يك تالاري باغي چيزي ميگيرند ميزنندو ميرقصند و بعدش هم تمام! اما خيلي جاهاهم رسم هاي مزخرف و باربط و بيربط و بجا و بيجا دارند خوب و بدش به من ربطي ندارد بعضي رسوم دزفول را البته هم دوست دارم اما عروسي ها كه به اينجا ختم نميشود و كلا يك هفته اي تقربيا اين ور آنور عروسي پر از مراسم است كه به فرض هم مراسم عروسي در تالار باشد بقيه مراسم كه در خانه است و  عروسي خواهرم است انگار خانه تكاني داريم و كلي كار با مادري كه شاغل است و دكتر هم از كارهاي سنگين منعش كرده و ......بايد كمك كنم!

3) احساس ميكنم شده ام مادر خانه به طور داوطلبانه بيشتر كارهاي روزمره خانه را انجام ميدهم حواسم هست داروي هاي مادرم يادش نرود و برايش برنامه ي مرتبي از ورزش هايي كه دكتر توصيه كرده چيده ام

با اينكه خوابم مي آيدو خسته ام مينشينم باخواهرم فيلم هاي تكراريم را ميبينم ميگويم بيخيال ديگر كه ميرود سرخانه و زندگيش!

باپدرم ميروم خريد برايم درد و دل ميكند فقط گوش ميكنم !گوش!

خواهر كوچكترم را راهنمايي ميكنم اختلاف سني زيادي نداريم اما اصلا شبيه من نيست دوست دارد كليپ ها ي آدام لمبرت و تام بك را باهم ببينيم ميبينم بااو چون از من ميخواهد من هم انجام ميدهم!

حتي چراغ ها را من خاموش ميكنم!

4) هركس هركاري دارد بايد بكنم استار اين را وردار استار اين را بگذار تقربيا از روز هيچ چيزش براي خودم نيست يك اينترنت مي آيم كه ان هم براي كارهاي دانشگاه پدر است و من هم كارهاي خودم را ميكنم همين ميشود كه كتابم را يك ماه است طول داده ام و خواندنش تمام نشده كه در يك ماه دو كيلو كم ميكنم كه يادم ميرود و در يك روز با يست نفر از دوستان قرار بيرون ميگذارم كه البته همه شان كنسل ميشود!!!چون كار دارم.

5)هيچ تفاوتي ندارد يك روز يكي زنگ ميزند و كلي مشاوره ميگيرد ميخواهد با دوست پسرش بهم بزند اصولا ديگر در اين كار خبره شده ام كاري است وقت گير البته: گفته اگه ولش كنم رگشو ميزنه ميگه خودمو ميكشم ديگه دليلي نداره زنده بمونه ..... ميخندم... !!من وقت خوابيدن ندارم و او....!بالاخره چيزي براي خودم نمي ماند!

6)(12345) دوست دارم يك نفر هم يك كاري برايم بكند بدون اين كه خودم گفته باشم خودم خواسته باشم چيزهايي داشته باشم براي خودم بدون اينكه كسي درشان شريك باشد ندارم حتم دارم آن ستاره كه هركس براي خودش دارد راهم ندارم !يك ستاره...


+ نوشته شده در 90/06/27 توسط Star

نگراني

در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم

اصلا به تو افتاد مسيرم كه بميرم

يك قطره ي آبم كه در انديشه ي دريا

افتادم و بايد بپذيرم كه بميرم

يا چشم بپوش از من و از خويش برانم

يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم

اين كوزه ترك خورد چه جاي نگراني است

من ساخته از خاك كويرم كه بميرم

خاموش مكن آتش افروخته ام را

بگذار بميرم كه بميرم كه بميرم.

فاضل نظري


+ نوشته شده در 90/06/23 توسط Star

ولپن

چند سال پيش كه عشق نمايشنامه نويسي بودم هي مي نشستم و نمايشنامه مي خواندم و از بين آن ها ولپن اثر بن جانسن را بيشتر از همه دوست داشتم حالا اين روزها به سرم زده دوباره هي بنشينم نمايشنامه بخوانم و هوس خواندن خوردن و بلعيدن ولپن به سرم زده اما از آنجا كه چند سال پيش كتاب را از جايي قرض گرفته بودم و به عبارتي الان در دسترسم نيست و هيچ جا هم نيافتمش اميدوارم اگر از دوستان كسي ميتواند راهنماييم كند تا يك بار ديگر اين نمايشنامه را ببلعم دريغ نفرمايد!


+ نوشته شده در 90/06/20 توسط Star

طبیعت من ، منه طبیعی !

۱- به قدری محو و مفتون سبزی این طبیعت شده بودیم که در ذهن بار ها و بار ها قطع نامه ی وجودی خویش با نت و عوالم مجازی را مرور میکردیم و در ذهن به طور جدی برای رویای سفر با کوله پشتی نازنین چرمی که وقتی راه میروم با صدای برخورد لیوان به جعبه ی روان نویس یادگاری آقاجان که همیشه همراهم است برای قدم هایم ضرب میگیرد برنامه ریزی میکردیم. خدا لعنت کند چشمک های چشم مست تو را که لایعقلم نمود از این شراب و مست و بیمار آواره ی این جهانم کرد ! ای آبی چشم ای سیه چرده ای مانیتور ای سامسونگ !! خدا لعنت کند زنار شل اراده ی مرا !

۲- وقتی در برابر یک عنصر با عظمت چون آب قرار میگیری چنان تو را در زیبایی و شکوه خود حل میکند که چشمه ی کلماتت خشک میگردد و سکوت را برتر از به واژه کشیدنش می یابی !

۳- من ، هوار ها و اشک هایم زیر عینک آفتابی ، لب آن تپه که کس آنان را ندید ، تصویر مبهمی از فوران جنون بودیم در وهم لرزان شرجی .

۴ - به جد نیازمند و محتاج این سفر بودم خسته بودم/ هستم. خیلی زیاد. دیگر یک موزیک ناب یا یک شاهکار سینمایی یا یک کتاب خوشمزه حالم را جا نمی آورد ، بدبختی فزون یافت هنگامی که بیخوابی هایم از مرز ۳شب به بیش تجاوز کرد و این سر پرهوسم اسیر غلیان فکر و کلمه شد روحمان ملول گشته بودو انگشت دراز و بیریخت اتهام را به سوی جسم دراز کرد و دیگر چشم از آسمان نگرفت/ نمیگیرد .

۵- اصلا تصورش را هم نمیکردم که بتوانم ۲ ساعت و نیم با یک بچه در مورد انیمیشن های دوبله ی گلوری صحبت کنم و تک تک دیالوگ ها را با هم از حفظ و با همان لحن بگوییم ! خدایت بیامرزد گلوری که گر بودی همچنان محو و مفتون کارتون می بودم !

۶- اصلا فکرش را نمیکردم که تا این حد خبیث و شیطانی باشم که با زبان ، یک پسر بچه ی ۹ ساله را واراد کنم ۱ ساعت و نیم تمام تاب را برایم هل بدهد !

۷- پوشاندن سر و بدن عملیست که هر زن/ دختر مسلمان بعد از مکلف شدن آن را انجام میدهد حجاب نوعی عبادت محسوب میشود مثل نماز مستقیما به خود فرد باز میگردد و به دیگری و دیگران مربوط نیست و کسی حق دخالت در آن را ندارد مخصوصا اگر نسیمی بوزد و چارقدت را سانتی عقب براند و ۵ بت غیرت تحت عنوان عمو و پدر و اخوان اطرافت باشند و پدافند هر نگاه هیز . اصلا افراد بیخود میکنند که بر ناموس ملت نظر افکنند و چارقدشان را خنجری بر قلب اسلام ببینند

۸- انسان پدیده ای پدیده شناس است و دائما در حال خواندن سایر پدیده هاست خدا نیز پدیده است و انسان خواننده ی آن هرکس به قدر ادراک و فهم خویش این کتاب عظیم را میخواند و برایش تعریف و معنی میابد . علم هرمنوتیک بیان میکند که اگر ۸ نفر یک کتاب را بخوانند و ۸ نظر در مورد آن بدهندهر ۸ نظر درست و پذیرفته شده هستند ! هی تو . لعنتی سعی نکن تعریف خدایت را در تعریف دان من بگنجانی

۹- خیلی حال میدهد وسط جاده دراز بکشی !

۱۰- توی آب شیرجه میزنی و اب شور سرتاپای تنت را در برمیگیرد و ماسه تا خصوصی ترین لباس هایت نفوذ میکند  از ذوق بالا و پایین میپری و هم ریتم سمفونی بینظیر دریا میشوی کله ات زیر اب میرود اووووم آوایی بی صدا آواز ابتدای خلقت انگار زمان می ایستد یا در گذرش خست به کار میبرد رقص تن با موج ها قدش بلند است و در آغوشت میگیرد دستهایت دور گردنش حلقه میشود بالا میروی و پاهایت نرمی فرش دریا را حس نمیکند و بوسه های پیاپی موج بر سر و صورتت ، بیخیال تقلا ، تسلیم این موج شهوتران میشوی تسلیم آغازی که میخواهد پایان تو را در بربگیرد چقدر مانده تا این آغاز ؟ غرق در آرامشی لطیف آمیخته با دلهره از چیزی که نمیدانی چیست چشم میبندی و میشماری ۱ ، ۲ ، ۳ و صدای ذیل دختر عمویت ترتیب اعداد را بهم میزند اوناهاااااااش عمووو

۱۱- ترشی خونمان را تا ۲۰ سال آینده تامین کردیم چون ماری که چمباته زند بر گنج، روی سطل ترشی افتاده بودیم و د بخور ، سرانجام برای بلند کردنمان به بیل مکانیکی متوسل شدند !!!

۱۲- من آمده ام وای وای !

۱۳- لب خزر ، لب کارون خواندیم !

۱۴- درود ! بروزیم جانم . تشریف بیاورید !


+ نوشته شده در 90/06/16 توسط ماه پيشانو

گيس بلوند،روي سپيد... اينجا دزفيل است.

دزفول همان جايي كه من در آن زندگي ميكنم شهري است در خوزستان كه كاملا با آنچه در ذهن شماست متفاوت است و اگر اهواز و آبادان خرمشهر و امثالهم در ذهنتان آمده بايد بگويم اشتباه آمده!

ما دزفولي ها لر نيستيم عرب هم نيستيم ما هيچ قوميت خاصي كه بتوان ان را در دسته ترك و كرد و... بتوان قرار داد نداريم ما دزفولي هستيم و لهجه و زبان مخصوص خودمان را داريم و اگر فكر ميكنيد لهجه ي جنوبي معروف را داريم سخت در اشتباهيد!

ما سياه و لاغر و بد تركيب نيستيم اتفاقا بياييد و ببينيد چقدر سفيد و بور و چشم رنگي اينجا هست! دختر هاي دزفولي مثل دخترهاي بندري نيستند سبزه تند و چشم و ابرو مشكي و پيوسته را فراموش كنيد!

دزفول روستاي زپرتي نبوده كه بعدا بشود شهر قدمتش به ماقبل ساسانيان برميگردد!

ما برق داريم گاز داريم جاده ها آسفالت است از قبل از انقلاب فرودگاه داشته ايم !

يك قومي آمده اند شهرمان را گرفته اند باهامان لج كرده اند رسما دوقورتونيمشان باقي است هرجاهم ميروند ميگويند ما دزفولي هستيم! چه كنيم ديگر زندگي است!

درست است كه درفول شهري مذهبي است و تمامي تبعيضات جنسيتي جامعه اينجاهم اعمال ميشود ولي دخترها حق درس  و كارو زندگي دارند زنده به گور نمي شوند 12 سالگي هم زوري شوهر نمي كنند من برادر ندارم پدر و مادرم هم هيچ گاه افسوس نخورده اند!

پي نوشت1: ديگر خسته شدم بس كه آمدنو و پروفايلم را ديدند و گفتند دزفول فلان و ...!!!!!!!

پي نوشت2: عنوان از آقاي عبدو است !مرسي!

پي نوشت 3: ماه پيشانو جانمان سفر هستند!

پي نوشتي از ماه پيشانو: ياران ، ياوران، همراهان، رفيقان،شفيقان،دلبر و دلداران، صحابه ام اي انوار دو ديدگانم همانا از عوالم غيب غيبتي صغرا بر ما تحميل گرديده باشد.مخلصان را صبري در فراقما ان شا ا... از ياراني كه آمدند و با ما سخن راندند و سكوت محض در جواب يافتند چونان كه گويي با مفتوني از طايفه ي والهان سخن رانده اند پوزش مي طلبيم و گر عمر را مجالي بود لب گشوده و پاسخ تراوش مي كنيم با سر انگشتان مبارك!


+ نوشته شده در 90/06/12 توسط Star

فطر

فطر پایانی است که در آن معصومیت کودکی آغاز میگردد !

آغاز دوباریتان تبریک !


+ نوشته شده در 90/06/09 توسط ماه پيشانو

Speak Softly Love

آهنگ پدرخوانده با آهنگسازي نينوروتا و با صداي زيباي اندي ويليامز يكي از ماندگارترين اثرها تا به امروز است و به جرات ميتوانم بگويم يك شاهكار به تمام عيار است و به زيبايي عشق را توصيف ميكند!

پي نوشت1: بدليل برخي مشكلات بلاگفايي نشد لينك دانلود را همينجا بگذارم خودتان زحمتش رابكشيد!

http://upload.iran-forum..ir/uploads/1314373499.mp3

پي نوشت2: اين آهنگ را خيلي دوست دارم!

پي نوشت 3: از كساني كه اين آهنگ زنگ موبايلشان است خوشم مي آيد!

پي نوشت4: پيشوازش هم جالب است ايرانسلي ها!

پي نوشت5: ميخواستم اينجا با اسم دختر پرتقال مطلب بنويسم اما هرچه بررسي ميكنم ميبينم من فقط استار هستم نه كم و نه بيش!

پي نوشت 6: كامنت هاي اين پست را در پست قبلي از ماه پيشانو بگذاريد!

بعد نوشت: شانس را مي بينيد؟ سيستمم داغان شده هرچه كردم نشد اين يه تيكه موزيك را آپلود كنم  آقاي مهندس شكاك در قسمت نظرات راهنمايي تان كرده ا اند ! ميبينيد دير شد براي اينكه حالم خوش نبود بيمارستان بودم!


+ نوشته شده در 90/06/03 توسط Star

وردي كه بره ها ميخوانند

با تعجب به صفحه ي سفيدي كه بعد از صفحه ي ۱۱۴ ام بود نگاه ميكردم وكم مانده بود بزنم زير گريه كه چرا انقدر خرفت شده ام كه نتوانستم درك كنم اين رمان را و نزديك بود با لگد بروم توي صورت نويسنده كه چرا تكليف خيلي چيزها را مشخص نكرده و مدام ميرفتم سراغ فصل هاي قبل و مروري ميكردم و سعي ميكردم به نويسنده حق بدهم همينجا همه چيز را تمام كند و روشنفكرانه بگويم عجب چيزي بود ! و به روي مبارك نياورم كه پس تكليف چهلمين ۳تار چه شد ؟ پس عمل يارو چ شد ؟ ننه دوشنبه ؟ جمعه ؟ عبادي‌؟دختر همسايه ؟؟ و و و ! خب تا اينجا كه چ ؟

كه آمديم نت ديديم بلههه كتاب ۲۱۴ صفحه است و توفيق پرينت ۱۱۴ تاي آن نصيب شده و تو اي مه جبين حيراني در وادي جاهالت نيستي و آنقدرا هم خرفت نشده اي !

"چرا هیچ خلوت عاشقانه ای خلوت نیست؟ ازدحام جمعیت است در تختخوابی دو نفره؟ چرا هر کس چند نفر است؟ با چهره هایی گوناگون؟ چرا عاشق کسی می شویم اما با دیگری به بستر میرویم؟ چرا عشق جماعی است دسته جمعی که در آن هر کس هر کس دیگر را می گ/ا/ی/د جز من که همیشه گ/ا/ی/ی/د/ه میشوم؟ نکند سر بر شانه تو گذاشته ام، مفیستو، وقتی که به درد گریه می کردم "

از كتاب وردي كه بره ها ميخوانند نوشته ي رضا قاسمي


+ نوشته شده در 90/06/03 توسط ماه پيشانو

حکم حاکم، سه و نیم نصفه شب

ساعت 3 و 30 دقيقه ي بامداد است و من تصميم گرفته ام براي اولين بار در تاريخ زندگي ناچيزم اصل و طبيعت بچه خفاش درونم را مورد توهين قرار دهم و چون خلق عادي اطرافم خود را دچار حالتي به اسم خواب كنم و يا قصد دارم بخزم گوشه اي و تكليفم را با خدايي كه حتي به بودنش در اين نزديكي شك كرده ام مشخص كنم و سرش هوار بزنم كه هوي  عزيزم زمين گنديد و ظاهرا برفراز اسمانت كس نيست. خسته ام . من كه ميتونستم همينجوري به اون عزت نازت خمار باشم همينجوري چشم بسته كف پاتو ببوسم چرا ، چرا رو آفريدي ؟؟؟ خلقت بي حكمت از تو بعيد بود گلم !

چنين لحظات نابي كه خودت و خودت بدون رودربايستي روي هم بالا مي آوريد و گند ميزنيد به هيكل هم تا بعدش احساس كني يه كم روي دلت صاف شده ، مثل يك عفونت چركي ميماند ، صداي زنگ گوشي همراهت كه احتمالا در ان لحظه دارد آهنگي با صداي استاد ناظري و شعر حضرت مولوي " مرا گويي چه ميجويي دگر تو ؟ وراي روشنايي ؟ " پخش ميكند ! و از آن مشمئز كننده تر صداي آن عزيز دل پشت خط است كه برايمان به مثال عر و تيز حمار در آن لحظه ميماند  و خود را تصور ميكنم كه ميخواهم مثل يه موجود تحجر زده كه حقوق هرچي الاغ نازنين است را زير پا ميگذارد با لگد آرامش كنم !

در كمال مهرباني و با عاطفه اي ساختگي و آرام و متين ميگويم : چته !

وباز هم همان حرف هاي هميشگي ! و عجيبا كه حتي خودش هم نمي داند اين حرفها را چند ساعت پيش با تركيبي ديگر چو ميخ طويله بر فرق سرم كوبانده باور كنيد فرزاد بيشرف و نامرد است با فرزاد نامرد و بيشرف است با بيشرف نامرد فرزاد فرقي ندارند هر 3 ،  سخن از بيشرفي و نامردي وي دارند !

چند نكته ذكر كنم براي همه ي كساني كه ميخواهند ساعت 3و نيم نصف شب زنگ بزنند و درمورد فرزادشان سخن بگويند يا فرزاد هايي ك ميخواهند اندر احوالات نسوان خللي ايجد كنند :

با هركس كه رابطه اي را آغاز كرديد في الفور يك خودكار برداريد و كف دستتان بنوسيد " تو يك انسان با شرافت هستي تو يك جانور متمدن هستي تو حيوان نيستي تو نميخواهي كه يك لعنتي بوگندو باشي مانند انسان شريف رفتار كن " تا  هميشه چشمتان بدان باشد

اگر طرفتان را براي شور و حال جسماني ميخواهيد برويد راست بگذاريد كف دست طرف كه خودش تصميم بگيرد چكار كند. بازي بازي با احساسات و بعد دخل طرف را آوردن كار بدي است

وقتي ب طرف نگاه ميكنيد و فقط يك وسيله ي ارضا در نظرتان نقش ميبندد لطف كنيد با چشمان خمار و آه هاي عميق اي لاو يو هاي آنچناني تحويل ندهيد

شما انسانيد

هدفتان را از برقراري رابطه مشخص كنيد و نتايج را ب طرفتان منتقل كنيد

دروغ عملی زشت است

طرف مقابلتان يك تكه گوشت فاقد احساس نيست درمورد احساسي كه از آن مطمئن نيستيد و يا فكر ميكنيد كه تغيير ميكند لازم نيست حرف بزنيد

لازم نيست حتما با بي اف يا جي افتان مزدوج شويد مسلما ايده آل هاي شما تغيير خواهند كرد كمي عقلاني نگاه كنيد سن ازدواج براي دختركان معمولا 25-26 سالگيست از 15 سالگي براي اين امر تصميم گرفتن خنده دار است و مشخصا تصميم عاقلانه اي نخواهد بود و قبول کنید بت عقلانیت نیستید و یک جاهایی احساساتتان از عقل سواری میگیرد !

اگر با جنس مخالفت رفاقت كني يك انگل در جامعه محسوب نميشوي ! هوي جامعه : اين گناه نيست ! يك رابطه ي اجتماعي برقرار كنيد پدرخودتان را درنياوريد مشكلي نيست اگر 2 تا دوست خيلي عزيز براي هم باشيد كه همديگر را خيلي دوست دارند و بهم كمك ميكنند و براي هم معرفت ميريزند !

به خود اسیب نزنید

متاسفانه يك مذكر نميتواند ازدواج كند مگر سربازي برود شغل داشته باشد و ... تا بتواند نيازش را برطرف كند من كسي را بخاطر نياز غريزي اش متهم نميكنم ولي عاقلانه و انسان وار رفتار کنید !

تمام اينها را بخاطر بسپاريد تا ديگر كسي ساعت 3 و نيم با ما تماس نگيرد و خاطر مباركمان را مشوش نكند !


+ نوشته شده در 90/05/27 توسط ماه پيشانو

تمام حقوق مادی و معنوی این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم